حس بویایی اغلب به عنوان یکی از باستانیترین حواس ما شناخته میشود. این توانایی برای تشخیص مواد خاص از فاصله دور به اجداد باستانی ما کمک میکرد تا محیط اطراف خود را بهتر بشناسند.
با گذشت زمان، طبیعت ما را به “حس های” دیگری نیز مجهز کرد. بینایی که اکنون بیشتر اطلاعات ما را فراهم میکند، شنوایی، چشایی، لامسه و گاهی اوقات حس تعادل. همه اینها با مغز، شبکهای پیچیده از سلولهای عصبی که وظیفه پردازش و تحلیل اطلاعات دریافتی را بر عهده دارد، همراه هستند.
ما به طور همزمان اطلاعات تمام حسگرها را مقایسه و بررسی میکنیم تا یک درک ترکیبی را شکل دهیم. آزمایشهای بیشماری نشان دادهاند که درک کلی ما از غذا، برای مثال، نه تنها به طعم، عطر و بافت آن بستگی دارد، بلکه رنگ و حتی صدای جویدن نیز در آن تأثیرگذار است.
فهرست مطالب
پدیده حواسآمیزی (Synesthesia)
ما به ندرت واکنشهای حسی را به طور کامل جداگانه تجربه میکنیم، و گاهی اوقات سیگنالی که توسط یک سیستم حسی دریافت میشود میتواند نوعی “تداخل” ایجاد کند. که به یک واکنش ناخواسته در سیستم حسی دیگر منجر شود. این پدیده به عنوان حواسآمیزی (synesthesia) شناخته میشود.
بسیاری از نوازندگان نتها، کلیدها یا هارمونیهای خاص را “رنگی” درک میکنند و برای برخی افراد، حروف و اعداد با رنگها یا اشکال هندسی خاصی مرتبط هستند. برخی دیگر هنگام تماشای اجسام متحرک بیصدا، صدا “میشنوند”، یا حتی وقتی آهنگ مورد علاقهشان پخش میشود، طعم ویفرهای شکلاتی را حس میکنند.
به طور طبیعی، حس بویایی بر دیگر حواس تأثیر میگذارد. ارتباطی که عطرسازان و برندهای عطر از آن به طور فعال استفاده میکنند و با استفاده از رنگها، صداها، طعمها یا حتی احساسات لمسی به ما سرنخهایی میدهند.
برخی محققان معتقدند که حواسآمیزی فقط یک ترکیب تصادفی از سیگنالهای مغزی نیست. بلکه نتیجه جانبی مواجهه زودهنگام در دوران کودکی با مفاهیم انتزاعی است. از این رو، حروف و اعداد رنگی، خط اعداد ذهنی (که بسیاری فکر میکنند تنها خودشان آن را دارند، در حالی که امری رایج است). برای کسانی که از کودکی موسیقی یاد گرفتهاند، تصویرسازی صداها به وجود میآید.
رایحه، رنگ، صدا و طعم
ارتباط رایحه و رنگ
تلاقی رایحهها و رنگها شاید آشکارترین نوع ارتباط باشد که ریشه در تداعیهای مستقیم دارد. پرتقال بوی نارنجی میدهد، توتفرنگی بوی قرمز میدهد.
برای مدت طولانی، صنعت عطر به نقش خود به عنوان نمادی از موقعیت و ظرافت پایبند بود. اما در نهایت تسلیم سرزندگی و بازیگوشی شد و اکنون قفسههای فروشگاهها پر از بطریهایی با هر رنگی است. این اغلب از اصل هماهنگی بین فرم و محتوا پیروی میکند. ما ناخودآگاه وقتی یک رایحه با رنگ بطری و بستهبندی آن مطابقت دارد، احساس رضایت میکنیم.
برخی نیز جسارت میکنند و این قوانین را میشکنند. برای مثال دیزل گرین (Diesel Green) که رنگ سبز مایع و طراحی بطری آن به وضوح بر سبز بودن تأکید دارد، در حالی که رایحه آن یک رایحه گلدار، چوبی و تند است و یک ناهماهنگی جذاب ایجاد میکند: “چه عطر سبز عجیبی.” عطر موگلر انجل (Mugler Angel) نیز با ستاره آبیاش به اثری مشابه دست یافت.
زمانی که عطرسازان رنگهای انتزاعیتری مانند سیاه یا طلایی را تفسیر میکنند، موضوع جالبتر میشود. جالب اینجاست که حتی مواد نسبتاً انتزاعی که ارتباط آشکاری با اجسام طبیعی ندارند، اغلب یک “رنگ” مشخص در ذهن عطرسازان دارند: برخی از مشکها به رنگ بژ، خاکستری یا بنفش دیده میشوند؛ برخی از آلدهیدها به رنگ آبی کمرنگ و شفاف و غیره.
ارتباط رایحه و صدا
ترکیب صدا و رایحه الهامبخش چندین برند عطر بوده است؛ این موضوع در ترکیباتی از برندهای L’Orchestre Parfum، Jusbox، Music de Parfum، Ephemera by Unsound و بسیاری دیگر دیده میشود. بسیاری از موسیقیدانان مشهور علاقه خود را به عطرها ابراز کرده و حتی عطرهای خود را روانه بازار کردهاند (در سایت فراگرانتیکا در مورد عطرهای گروه Rammstein به اندازه عطرهای گرلن مطلب نوشته شده است).
ارتباط بین صدا و رایحه در اصطلاحات عطرسازی نیز مشهود است: نتها، آکوردها و غیره، همگی از “مقیاس عطر” سپتیموس پیس (Septimus Piesse) به ارث رسیدهاند. بر هیچکس پوشیده نیست که بسیاری از عطرسازان و چهرههای صنعت عطر ارتباط مستقیمی با موسیقی دارند. برخی پیانیست حرفهای هستند، برخی دیگر کنترباس در گروههای جاز مینوازند، اپرا میخوانند، دیجی هستند یا علاقهمند به جمعآوری موسیقیاند. سوفیا گروسمن (Sophia Grojsman) بارها گفته است: ساخت عطر و آهنگسازی تقریباً یک فرآیند مشابه هستند.
ارتباط رایحه و طعم
شباهتها با طعم نیز به همین اندازه رایج است. برای بیش از سه دهه، عطرهای گورماند (خوراکی) سهم قابل توجهی از تمام محصولات عرضهشده را به خود اختصاص دادهاند و نتهای خوراکی (مرکبات، میوهها و توتها، گیاهان و ادویهها) در بخش عمدهای از ترکیبات یافت میشوند. برخی ژانرها، مانند شیپر (chypre)، به عمد با تضاد خوراکی-غیرخوراکی بازی میکنند و مغز ما را سرگرم میکنند تا تصمیم بگیرد آیا چیزی برای خوردن مناسب است یا نه.
شیرینی در عطرسازی با اتیل مالتول، فورانول و ترکیبات دیگر ایجاد میشود، اگرچه بسیاری از مواد نیز میتوانند بوی شیرین داشته باشند. ترشی نیز نسبتاً ساده است. عطرهای مرکباتی و آکوردهای میوهای-توتها معمولاً به دلیل وجود اسیدهای آزاد بوی ترش میدهند. بدون این اسیدها، دستیابی به یک پروفایل میوهای واقعاً متقاعدکننده و واقعگرایانه دشوار است.
شوری به لطف ترند عطرهای با تم مواد معدنی، اکنون بسیار مورد تقاضا است. آکوردهای شور دریایی معمولاً با سالیسیلاتها و کشمران ساخته میشوند. در عطر افسانهای سل دو وتیور (Sel de Vetiver) از برند The Different Company، سلین النا (Celine Ellena) یک وجه شور را با روغن اساسی گیاه لوواژ ایجاد کرد. برخی کتونها دارای تفاوتهای ظریف گیاهی یا حتی قارچی هستند که میتوانند گاهی اوقات به یک حس شوری تبدیل شوند.
تلخی کمی پیچیدهتر است، درست مانند خود طعم تلخ: در زندگی، تلخی نشاندهنده چیزی غیرقابل خوردن یا به طور بالقوه خطرناک است. انسان حدود چهل نوع گیرنده طعم تلخ دارد، اگرچه به سختی میتوانیم آنها را از هم تشخیص دهیم. در عطر، فنلها (تیمول، کرزول) اغلب به عنوان تلخ درک میشوند و به آویشن، نرگس، خزه درخت بلوط و در نتیجه عطرهای شیپر کلاسیک، ویژگی خاصی میبخشند. گیاهان کافوری، به ویژه درمنه، نیز تلخ درک میشوند.
رایحه و حس لامسه
در نهایت، چند کلمه در مورد حس لامسه. عطرها اغلب میتوانند به طور دقیق حس بافت را منتقل کنند: برخی کاملاً صاف، برخی زبر، برخی کرکی و برخی دیگر مانند یک سطح آجدار به نظر میرسند. برای مثال، آکورد پودری، حس واضحی از پودر خشک و نرم را تداعی میکند.
یک اثر مشابه را میتوان در گلهایی مانند میموزا و زالزالک نیز یافت. چنین جلوههای ویژهای اغلب در تضادها خوب عمل میکنند. به عنوان مثال، اضافه کردن مقادیر جزئی از کومارین و انیسیک آلدهید به یک عطر کلن صاف و براق کلاسیک، ناگهان میتواند بافت یک پارچه خشن یا کاغذ برجسته را القا کند.
مطمئنم شما هم میتوانید لحظاتی را به خاطر بیاورید که رایحهها باعث ایجاد “احساسات متقاطع حسی” در شما شدهاند.






